...

سر آن ندارم امشب ميزبان كسي باشم

چراغ را خاموش ميكنم

و از چشمان تو مينويسم


سرانگشت تمامي جهان _

ناگاه

زنگ حواسم را مي فشارد
فرياد ميزنم :
كس در خانه نيست


پ.ن. ...

/ 10 نظر / 4 بازدید
ساحل

عزيز مهربون... نميدانم چرا ؟نميدانم چرا کسینمی خواهد در خانه باشد!!!.....و ديگر افتخار دهد که در را بگشايد!!! خوب است کمی به عقب برگريدم:دوم دبستان را مي گويم.....کوکب خانم پذيرای مهمانان ناخوانده اش بود...(منتظرم... بيا به خونم. من هميشه هستم. در هم نمی خواد بزنی...باور کن که بازه)

mari

عزیزم مرسی که به من سر زدی خوشحالم کردی بیشتر بنویس به من تنبل نگاه نکن

فرنگيس

سلام... چه عجب يادي از ما كردي خانم! بعضي وقتا خوبه كه فقط ميزبان دل خودمون باشيم و بس... مهموني تعطيل! ولي واسه ي هميشه اين در رو بسته نگه ندار...

آهو خانم

همه چیز در یک لحظه فراموش شد. دیگر نه بیمی بود و نه شرمی؛ و نه هراسی از رسوایی؛ و نه حتی آن محاسبات جورواجور عقلانی که این روزها بدتر از خوره وجودم را می‌خورند. هیچ چیز نبود الا دلم و عشقم؛ وقتی برای اولین بار امروز، سینه‌ام را به سینه‌اش فشرد. آفتاب هم غروبش را کمی لفت داد تا تنها تماشاچی آن لحظه باشد.

شقايق

سلام وبلاگ قشنگی داری به منم سر بزن موفق باشی یا حق

مهدی

چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ می كرديم؟ خسته نباشی.به ما هم سری بزن!

رضا

سلام خوبی؟ اين پستت هم جالب بود موفق باشی آپم يا حق

سميراميس

سلام خوشحال شدم که يکی رو که مثل خودم عاشق مصره رو پيدا کردم . بازم بيا پيشم

گل زیرک

به نام بی همتای زیبایی آفرین نمیشه گفت چقدر احساس رو در یک شعر گنجوندید به نظر من اشفتگی نوعی جستجو برای ارامش است گل زیرک

احسان

ممنونم که به من سرزدی ، منتظر حضور سبز شما هستم .